ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

79

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

ثابت بن قطبه [ 1 ] را به جاى او فرستاد ، او نيز بشكست و بگريخت . پس اميه و بكير رو به رو شدند . چند روز ميانشان جنگ بود ، عاقبت بكير شكست خورد و به مرو گريخت . اميه مرو را چند روز در محاصره گرفت . بكير خواستار صلح شد ، بدين گونه كه امارت هر جاى از خراسان را كه خواهد ، به دو دهد و چهار صد هزار ( درهم ) دينى را كه بر ذمهء او است ، ببخشد و يارانش را به صلات و عطايا بنوازد و به سعايت بحير [ 1 ] گوش ندهد . پس پيمان صلح بسته شد و اميه به شهر درآمد و بكير به همان درجت و مقام پيشين خويش بازگشت . اميه ، عتاب را بخواند و گرامى داشت . و بيست هزار ( درهم ) دين بكير را نيز ادا كرد و بحير را از فرماندهى شرطه عزل كرد و عطاء بن ابى السائب را به جاى او گماشت . و گويند كه بكير با اميه تا به نهر نرفت . اميه او را در مرو گذاشته بود . چون اميه از نهر بگذشت ، بكير او را خلع كرد و كرد آنچه كرد . پس ، بحير بار ديگر سعايت آغاز كرد كه بكير او را به مخالفت دعوت كرده و جماعتى را به شهادت آورد و گفت كه برادرزاده‌اش نيز با او همدست بوده است . اميه بكير را بگرفت و با برادرزاده‌اش بكشت و اين واقعه در سال 77 بود . آنگاه به جنگ بلخ رفت . تركان او را در محاصره گرفتند ، آن سان كه او و لشكرش در تنگنا افتادند و همه را بيم هلاكت بود ولى توانستند خود را برهانند و به مرو بازگردند . كشته شدن بحير بن ورقاء [ 2 ] چون بكير به سعايت بحير بن ورقاء كشته شد بنى سعد بن عوف - از تميم - كه عشيرهء بكير بودند ، تصميم گرفتند كه انتقام خون او از بحير بستانند . جوانى از آنان به نام شمردل از باديه به راه افتاد و وارد خراسان شد . روزى بحير را بيافت و نيزه‌اى بر او زد او را بر زمين انداخت ولى بحير نمرد و شمردل كشته شد . بار ديگر ، مردى ديگر به نام صعصعة بن حرب العوفى به قصد انتقام قدم به ميدان نهاد . او به سجستان رفت و مدتى با يكى از نزديكان بحير همنشين شد و مدعى شد كه از بنى حنيفه است . سپس گفت : مرا در خراسان ميراثى است ، نامه‌اى به بحير بنويس تا مرا به گرفتن آن يارى دهد . آنان نامه‌اى برايش نوشتند . او نامه برگرفت و نزد بحير آمد و از نسب و ميراث خود با او سخن گفت و يك ماه نزد او بماند و همراه او به خانهء مهلب مىآمد ، چنان كه بحير از غائله او ايمن شد . صعصعه روزى بيامد ، بحير در نزد مهلب بود ، در جامه‌اى و ردايى . نزديك او شد تا سخنى گويد به ناگاه با خنجر ضربتى بر او زد . بحير روز ديگر بمرد و صعصعه گفته بود كه به زودى خواهد مرد . افراد عشيره مقاعس مانع كشتن او شدند و گفتند كه او انتقام خون بكير

--> [ ( 1 ) ] عطيه . [ ( 2 ) ] زياد .